خبرگزاری تسنیم ـ فاطمه نیازی| تاریخ را معمولاً با جنگها، انقلابها، و دگرگونیهای سیاسی روایت میکنند؛ گویی همه حقیقت گذشته در کشاکش قدرت خلاصه میشود. اما این تنها ظاهر تاریخ است. در زیر پوست این رخدادهای بزرگ لایهای عمیقتر و ماندگارتر جریان دارد که با آیینها، نمادها و حافظه جمعی ساخته میشود. اگر سیاست، صورت ظاهری تمدنها را شکل میدهد، آیینها روح آنها را آشکار میکنند.
شاید هیچ آیینی بهاندازه تشییع نتواند نسبت انسان را با مرگ، زمان، قدرت، ایمان، هویت و حافظه تاریخی آشکار سازد. انسان، پیش از آنکه خط را بیاموزد، شهر بنا کند یا دولت تشکیل دهد، با مرگ روبهرو شد و ناگزیر بود برای آن پاسخی بیابد. پاسخ او تنها دفن نبود؛ آیین بود. از همان لحظه که انسان، همنوع خود را بدرقه کرد، از قلمرو طبیعت فاصله گرفت و به جهان فرهنگ قدم گذاشت.
در میان همه آیینها تشییع جایگاهی یگانه دارد؛ زیرا هیچ آیین دیگری تا این اندازه مرز میان طبیعت و فرهنگ، فرد و جامعه، مرگ و جاودانگی، زمان و حافظه را آشکار نمیکند. مرگ، طبیعیترین رخداد زندگی انسان است؛ اما تشییع، طبیعی نیست، فرهنگی است. فلسفه تاریخ نیز میان مرگ زیستی و حیات تاریخی تمایزی بنیادین قائل است. همه انسانها میمیرند، اما همه وارد تاریخ نمیشوند. آنچه یک انسان را تاریخی میکند، صرفِ زیستن یا حتی قدرت او نیست؛ بلکه جایگاهی است که در حافظه جمعی مییابد. تاریخ، حافظه سازمانیافته ملتهاست و تشییع، نخستین صحنهای است که این حافظه خود را آشکار میکند.
از مصر و میانرودان تا ایران، هند، چین، یونان، روم و سپس تمدن اسلامی، برای بدرقه پیامبران، حکیمان، فرماندهان، رهبران و شخصیتهای مرجع، آیینهایی ویژه پدید آوردهاند. گاه یک مراسم تشییع، بیش از سالها حکومت حقیقت جایگاه یک شخصیت را آشکار میسازد؛ زیرا قدرت را میتوان با زور بهدست آورد، اما جایگاه در حافظه مردم را نه. تاج را میتوان بر سر نهاد، اما تابوت را تنها مردم بر دوش میگیرند؛ و همین ویژگی، تشییع را به یکی از صادقترین آزمونهای تاریخ تبدیل میکند.
در سنت اسلامی، این معنا ژرفتر نیز میشود. اسلام، مرگ را پایان حیات نمیداند، بلکه انتقال از مرتبهای از وجود به مرتبهای دیگر معرفی میکند؛ ازاینرو، مناسک پس از مرگ نیز تنها اعمالی فردی یا عبادی نیستند، بلکه حامل معناهای اجتماعی، فرهنگی و تمدنیاند. نماز میت، تشییع، تدفین و بزرگداشت صالحان، در کنار بعد عبادی، نوعی شهادت جمعی بر استمرار ارزشهایی است که متوفی برای آنها زیسته است. امت، با حضور در این آیین، تنها تکلیف شرعی خود را انجام نمیدهد، بلکه بر بقای یک منظومه ارزشی گواهی میدهد.
تاریخ اسلام نیز آکنده از لحظاتی است که آیینهای تشییع، به نقاط عطف حافظه امت تبدیل شدهاند. بدرقه پیامبر اکرم، سوگواریهای اهلبیت، تشییع عالمان، مراجع، مجاهدان و شهیدان، هر یک فراتر از یک مناسک مذهبی، رخدادهایی هویتساز و تمدنآفرین بودهاند. در ایران نیز، از سوگوارههای کهن تا آیینهای پس از اسلام، از بدرقه عالمان و مراجع تا شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، تشییع همواره بخشی از حافظه تاریخی ایرانیان را ساخته و بازتولید کردهاست.
تشییع رهبر شهید ایران را باید در امتداد تاریخی طولانی از آیینهای بدرقه شخصیتهای اثرگذار نگریست که در آن جامعه تنها اندوه خود را ابراز نمیکند، بلکه نسبت خود را با گذشته، هویت، آرمانها و آینده بازتعریف میکند. در چنین افقی، این پرسش اهمیت مییابد که آیین تشییع رهبر شهید را چگونه باید فهمید؟ آیا با یک مراسم سوگواری روبهرو هستیم یا با رخدادی که میتواند در چارچوب فلسفه تاریخ، جامعهشناسی تاریخی، مطالعات هویت و تحلیلهای تمدنی مورد خوانش قرار گیرد؟ آیا این حضور گسترده را باید صرفاً واکنشی عاطفی دانست یا آن را نشانهای از تداوم یک حافظه تاریخی و بازتولید سرمایههای هویتی جامعه ایرانی تلقی کرد؟ و اساساً چه عواملی سبب میشود یک وداع، از سطح یک واقعه روزمره فراتر رود و به رخدادی تاریخی تبدیل شود؟
خبرنگار تسنیم برای واکاوی ریشههای تاریخی این آیین و جایگاه آن در حافظه ایران و اسلام، با کورش هادیان، پژوهشگر تاریخ، به گفتوگو پرداخت. این گفتوگو میکوشد آیین تشییع رهبر شهید را در امتداد تاریخ بلند تشییع در تمدن بشری، فرهنگ ایرانی و سنت اسلامی بررسی کند.

تسنیم: بسیاری از رخدادهای اجتماعی در همان زمان وقوع صرفاً بهعنوان یک خبر یا واقعه روز دیده میشود؛ اما تاریخنگار به لایههای عمیقتر معنا، علل و پیامدها مینگرد. از نگاه روششناسی تاریخ، برای فهم رخدادی مانند تشییع رهبر شهید، از چه نقطهای باید آغاز کرد؟ یک مورخ چگونه میان احساسات لحظهای و تحلیل تاریخی تمایز قائل میشود؟
کورش هادیان: نخستین گام در مطالعه تاریخ آن است که پاسخی درخور برای این سه پرسش فراهم کنی: چه روی داده؟ چرا روی داده؟ پیامدهای این رویداد چه بوده؟ تلاش برای پاسخگویی محققانه به این پرسشها انسان را بر مدار بیطرفی و انصاف نگاه میدارد و او را به یافتهها و دریافتههایی میرساند که دربردارنده برداشتهایی متین و منطقی و مبتنی بر تحقیق است و نه آمیخته با پیشداوری و تعصب.
از یک نگاه تاریخ را میتوان همین زندگی دانست. چنانکه زبانی که بدان سخن میگوییم، نامی که بر فرزندان خویش مینهیم، هویتی که به آن میبالیم و میراث گرانسنگی که برگرفته از فرهنگ و مذهب و ادب و تمدن هزاران ساله است، همه برگرفته از تاریخ است. تاریخ یعنی همه آنچه نشانی از دیروز دارد و در زندگی امروز ما ساری و جاریست.
تسنیم: در دهههای اخیر گاه تلاش شده هویت ملی و هویت دینی در برابر یکدیگر تعریف شود؛ حال آنکه شما این دو را در امتداد یکدیگر میبینید. اگر بخواهیم صرفاً بر اساس شواهد تاریخی سخن بگوییم، عنصر دین چه جایگاهی در تکوین و تداوم هویت تاریخی ایران داشته و رهبران دینی چگونه در بزنگاههای سرنوشتساز بر حفظ این هویت اثر گذاشتهاند؟
کورش هادیان: تاریخ ایران را که ورق میزنی، فرقی ندارد کی و چندصد یا چندهزار سال پیش، همهجا رد و نشانی پررنگ از دین و دینداری و دینداران به چشم میآید. از نامگذاریها مانند ایلام و بیستون که هر دو بهمعنای سرزمین خداست تا تکرار دهها بارۀ نام اهورامزدا در کتیبه بیستون داریوش هخامنشی و تا تصریح محققان که در این سرزمین انسان غیردینی نزیسته است و تا شکوفایی و درخشش خیرهکنندهی ایرانیان در دوره اسلامی در عرصههای گوناگون و از جمله ظهور بزرگترین عالمان حدیث از میان ایرانیان، بیاغراق میتوان گفت که یکی از مهمترین مؤلفههای هویتی و عوامل ماندگاری ایران و ایرانی در هزاران سال پشتسر، عنصر دین و دینداری بوده و نقشی که رهبران دینی ایفا کردهاند. این مؤلفه پیوندی ژرف و ناگسستنی با ابعاد ملی هویت ایرانی دارد و نادیدهگرفتن این پیوند یا تلاش برای گسستن آن، نهتنها فایدهای ندارد که بر هزینهها میافزاید. استمرار صدها ساله و بلندمدت دو سلسله ساسانی و صفوی که ظواهر دینی پررنگتری داشتند، گواه دیگر این مدعاست.

تسنیم: شما از یک نمونه تاریخی مشخص برای تبیین این پیوند استفاده میکنید. آیا تاریخ معاصر ایران تجربههایی را پیشروی ما قرار میدهد که نشان دهد آیینهای دینی و مرجعیت مذهبی، افزون بر کارکرد اعتقادی، در حفظ تمامیت ارضی، انسجام ملی و شکست پروژههای تجزیهطلبانه نیز نقشآفرین بودهاند؟
کورش هادیان: در تاریخ معاصر ایران یکی از بزرگترین خطراتی که متوجه تمامیت ارضی کشور شده تسلط فرقه دمکرات بر تبریز و تلاش این فرقه برای تجزیه آذربایجان بودهاست. این حرکت خطرناک که در نتیجه سیاستهای غلط قومی و فرهنگی و زبانی دوره رضاشاه و حضور نظامی و پشتیبانی مستقیم اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت، به اذعان ناظران داخلی و بیرونی، با ایستادگی و تلاش تعیینکننده روحانیت و مردم متدین آذربایجان ناکام ماند. اسناد شوروی سابق، اسناد امریکا و انگلیس، خاطرات و مشاهدات ناظران داخلی و دیگر منابع، همگی گواه و مؤید این مدعاست.
نکته قابل تأمل آنکه آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی که بخش مهمی از مردم تبریز از علاقهمندان و مقلدان ایشان بودند، در سال 1325 شمسی درگذشت و مجالس عزاداری گستردهای که با وجود مخالفت فرقه دمکرات برای این عالم بزرگوار در تبریز و آذربایجان برگزار شد، نقشی تعیینکننده در اتحاد و تقویت روحیه مردم، تضعیف و شکست فرقه دمکرات و در نهایت، بازگشت آذربایجان به آغوش میهن داشت.
تسنیم: اگر این تجربههای تاریخی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، آیا میتوان از یک الگوی تکرارشونده در تاریخ ایران سخن گفت؟ به بیان دیگر، نسبت میان رهبری دینی، سرمایه اجتماعی و دفاع از موجودیت ایران در دورههای مختلف چگونه قابلتحلیل است؟
کورش هادیان: مشابه چنین نقش و رویکردی را نیز میتوان در رویدادهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سالهای 1357 و 1358 و نیز طی سالهای اخیر برای عنصر دین و دینداران و رهبران دینی در دفاع از ایران و مقابله با تجزیهطلبان برداشت و تبیین کرد.
از حافظه شکست تا خودباوری
تسنیم: یکی از محورهای مهم سخنان شما تحلیل تشییع رهبر شهید از نگاه ملی است. آیا میتوان این رخداد را صرفاً یک مراسم سوگواری دانست یا باید آن را در امتداد روند تاریخی گذار جامعه ایران از احساس شکست تاریخی به بازیابی اعتمادبهنفس و خودباوری ملی تحلیل کرد؟
کورش هادیان: دستکم در دو قرن اخیر و متأثر از رویدادها و تحولات گوناگون، روحیه و فرهنگ خودباختگی و ضعف اعتمادبهنفس در برابر بیگانه در بخشهایی از جامعه و نزد برخی دولتمردان شکل گرفته و در حال گسترش بودهاست. شکست ایران از روس و تحمیل ترکمانچای، شکست ایران در برابر انگلیس و تحمیل عهدنامه پاریس و جداشدن افغانستان از ایران، اشغال ایران در زمان رضاشاه و فروپاشی زودهنگام ارتش و اخراج پادشاه از کشور، کودتای 28 مرداد و تحکیم سلطه بیگانه بر ایران، تحمیل کاپیتولاسیون به ایران بهعنوان یک تحقیر و توهین بزرگ ملی، ازدسترفتن بحرین بهعنوان بخش مهمی از کشور و نمونههایی از این دست، شکست و ناتوانی را به جامعه ایران القا میکرد.
در مقابل، ایستادگی ملی و دفاع جانانه در جنگ هشت ساله، مقاومت در برابر فشارها و تحریمها و سلطهجویی بیگانه، دخالت ملت در رویدادها و تحولات سیاسی کشور بهویژه از مسیر انتخابات، افزایش قدرت سیاسی و علمی و نظامی و امنیتی کشور، دفاع از ایران و مقاومت در برابر تجاوز دشمن در یک سال اخیر و نهایتاً شهادت تحولآفرین و تشییع تاریخی و بیسابقه رهبر شهید، در مجموع روند و فرهنگ شکست و خودباختگی را تا حدّ قابلتوجهی به خودباوری و امید به پیروزی تغییر داد و این از حیث ملی و تاریخی باید یک تحول و یک نقطه عطف بهشمار آید.

تسنیم: در تحلیلهای تطبیقی، معمولاً تلاش میشود رخدادهای ایران با نمونههای مشابه در دیگر کشورها مقایسه شود؛ اما شما بر اهمیت جامعهشناسی تاریخی تأکید دارید. چرا بدون شناخت بستر تاریخی، فرهنگی، دینی و تمدنی ایران، هرگونه مقایسه با دیگر جوامع میتواند به نتیجهای نادرست منتهی شود؟
کورش هادیان: نکتهای که اهمیت بسیار دارد و بیتوجهی به آن گمراهکننده خواهد بود این است که در مطالعات تاریخی با مفهومی بهنام جامعهشناسی تاریخی سروکار داریم. جامعهشناسی تاریخی به زبان ساده به این معناست که جوامع بشری ویژگیهای مشترک دارند اما سرگذشتهای مشابه ندارند. یعنی من اگر بخواهم رویدادها و تحولات ایران را مطالعه کنم و درک درست و عمیقی از آن داشته باشم، باید این مطالعه در بستری از جامعهشناسی تاریخی انجام شود. بههمین خاطر نمیتوان و نباید بدون توجه به جامعهشناسی تاریخی هر کشور به مقایسه رویدادها و تحولات آن با دیگر جوامع پرداخت. تصور کنید در بستر فرهنگی و تاریخی جامعهای مانند ایران، این مفاهیم معنا و کارکرد ویژه خود را دارد که ممکن است در جامعهای دیگر چنین نباشد: شهید، سید، مرجع، زبان روزه، رمضان، شهید شیرخواره، محرم، عاشورا، اربعین، رهبر شهید، سید شهید، به این ترتیب، مقایسه تشییع یک مقام سیاسی و یک رهبر در جوامع گوناگون بدون توجه به جامعهشناسی تاریخی و با اشاره صرف به آمار و ارقام و مانند آن، نتیجهای راهگشا نخواهد داشت.
تسنیم: شما تشییع رهبر شهید را از نگاه فرهنگ و تمدن تحلیل کردهاید، نه صرفاً سیاست. چرا معتقدید این رخداد را باید در چارچوب قدرت نرم، رقابت تمدنی و بحران معنای جهان معاصر مطالعه کرد؟
کورش هادیان: یک وجه این تشییع تاریخی، قدرت نرمیست که در دل آن نهفته است و عملاً فرهنگ و تمدن غالب امروز دنیا را به چالش میکشد. دکتر شریعتی گفته بود که من زمانی متوجه شدم فرهنگ و تمدن غرب در حال انحطاط است که فرانسویها از انتشار یک مجله متعلق به نویسندگان افریقایی در فرانسه دچار وحشت و نگرانی شده بودند.
این روزها آمریکا بسیار تلاش کرد مقامات و شخصیتهای کشورهای مختلف را از ابراز همدردی با ایران و حضور در مراسم تشییع بترساند. به این ترتیب، این پرسش مهم مطرح میشود که هرگاه این مراسم صرفاً یک تشییع ساده و رسمی و یا یک سوگواری معمولی ملی و مذهبیست، چرا امریکا اینقدر از حضور سیاستمداران دیگر کشورها در آن وحشت دارد؟ و این پرسش که اگر آمریکا بزرگترین قدرت دنیاست، چرا باید نگران حضور تعدادی از دولتمردان دیگر کشورها در ایران باشد؟
پاسخ، در نکتهای نهفته است که اشپنگلر، اندیشمند غربی، دهها سال پیش از این در کتابی با عنوان انحطاط غرب نوشت که تمدن غرب، ابزار و تکنولوژی و سیمان و ساختمان دارد اما روح و پیام و فرهنگ ندارد. از نگاه این صاحبنظر غربی، گوته شاعر سرشناس اروپا، آخرین عنصر فرهنگساز در دنیای غرب بود و پس از آن تمدن غرب عمدتاً گسترشی مادی و ابزاری و صنعتی داشته و هر چه جلوتر آمده از حیث مفهوم و فرهنگ ضعیفتر شده است.
اندیشمند دیگری نیز بهنام نیل پستمن در امریکا بهصراحت از شکست فرهنگ در برابر تکنولوژی در جامعه امریکا سخن گفت و آن را نقطه سقوط این تمدن دانست. در این سالها شاهد جنگهای خونین بسیار در نقاط گوناگون دنیا با دخالت امریکا هستیم و اسرائیل نیز با اتکا به پشتیبانی همهجانبه امریکا و بیتوجه به همه مبانی اخلاقی و انسانی، در فلسطین نسلکشی بهراه انداختهاست. از سوی دیگر ترجمه مثنوی معنوی در آمریکا در ردیف پرفروشترین کتابها قرار میگیرد و ایرانشناس برجسته، ریچارد فرای، از ظهور دوباره ایران در عرصهی فرهنگسازی و تمدنآفرینی در منطقه و جهان سخن میگوید و نمونههای فراوان از این دست، همه دستکم در یک نقطه مشترک است و آن، انحطاط اخلاقی و فرهنگی تمدن غرب و ظهور دوباره شرق و ایران است. چنانکه محقق برجسته، جرج سارتن نیز بهصراحت نوشته که بیتردید الهام دیگری از شرق خواهد رسید.

مختصات تاریخی بزرگترین تشییع معاصر
تسنیم: شما مجموعهای از ویژگیهای تشییع رهبر شهید را برمیشمارید که آن را از بسیاری از تشییعهای سیاسی و اجتماعی تاریخ متمایز میکند. اگر بخواهید از نگاه تاریخنگاری، مهمترین مختصات این رخداد را برشمارید، چه مؤلفههایی آن را به یک رخداد تاریخی تبدیل کردهاست؟
کورش هادیان: حرکتی که این روزها در تشییع رهبر شهید انقلاب شکل گرفته ویژگیهایی دارد که آن را در مقایسه با گذشته از جهات قابل توجهی متمایز و بیسابقه نشان میدهد. نخستین ویژگی این رخداد، شکلگیری آن در متن جنگی ویرانگر و سنگین است که بزرگترین قدرت نظامی جهان آن را به ملت ایران تحمیل کردهاست. ویژگی دیگر، وقوع این مراسم در اوج جنگ روانی و رسانهای گستردهای است که بهصورت هماهنگ اندیشه، افکار عمومی و روح و روان جامعه ایران را هدف قرار داده بود.
از سوی دیگر، این تشییع در مرزهای سیاسی، جغرافیایی، قومی، مذهبی و نژادی محدود نماند و هر انسان آزاده و ستمستیزی را با خود همراه ساخت. باتوجهبه تلاش جریانهای صهیونیستی برای تشدید شکاف میان ایرانیان و اعراب، حضور و خروش مردم کربلا و نجف، اهمیت این بعد از ماجرا را دوچندان کرد.
نکته مهم دیگر آن است که این رخداد تنها ماهیتی سلبی و اعتراضی نداشت، بلکه واجد ابعاد ایجابی نیز بود؛ زیرا همزمان با مقابله با سلطهگری، حامل پیامی نو بود و و روحی تازه در کالبد حقطلبان دمیده و مدعی فرهنگ و تمدنی تازه است.

این مراسم در شرایطی برگزار شد که ملت ایران نزدیک به پنج دهه تحریم، فشار، جنگ اقتصادی، تهدید نظامی، عملیات رسانهای و چالشهای سیاسی را پشتسر گذاشته و با وجود همه این دشواریها، همچنان استوار در مسیر مقاومت و سلطهستیزی ایستاده است. همچنین این رخداد در روزگاری پدید آمد که جهان بیش از هر زمان دیگری زیر سیطره مادهگرایی، غلبه ابزار و فناوری قرار گرفته و فرهنگ و معنویت در بسیاری از جوامع به حاشیه رانده شدهاست.
در عین حال، اگرچه نقش رهبر شهید در شکلگیری این خیزش تعیینکننده بود، اما اکنون سخن تنها از یک فرد، قهرمان یا شخصیت نیست؛ بلکه از فرهنگ و تمدنی است که در حال ظهور و گسترش است و برای آینده جهان پیام و برنامهای مستقل عرضه میکند. هنر رهبر شهید نیز در آن بود که آنچه بنیان نهاد، به شخص او محدود نماند، بلکه در تاروپود ملت، میهن و منطقه امتداد یافت.
مجموعه این ویژگیها سبب میشود که اگر این رخداد را بزرگترین تشییع تاریخ بشر بنامیم، سخنی به گزاف نگفته باشیم. بزرگی آن تنها به شمار حاضران بازنمیگردد، بلکه به عمق تاریخی، گستره فرهنگی، دامنه اثرگذاری و ماندگاری آن در حافظه جمعی نیز وابسته است.
انتهای پیام/ 644/.
