به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی آنچه بیش از خودِ مشکلات بر زندگی و حال انسان اثر میگذارد، نوع نگاه او به مشکلات و داشتههایش است. تغییر نگاه و تقویت روحیه رضایت میتواند شیوه مواجهه انسان با دشواریهای زندگی را تغییر دهد و او را متوجه نعمتهایی کند که در میان دغدغهها و خواستههای برآوردهنشده، کمتر به چشم میآیند.
بنابر روایت حوزه، حجتالاسلام وحیدی، استاد حوزه علمیه، در پاسخ به پرسشی درباره طولانیشدن برخی مشکلات و برآوردهنشدن خواستههای انسان، به نقش نگاه افراد به سختیها و نحوه مواجهه با آنها پرداخت.
پرسش:
ده، دوازده سال است هرچه دعا و التماس میکنیم که خانهدار شویم، نمیشود. انواع ختمها و دعاها را هم انجام دادهایم، اما نتیجهای نگرفتهایم!
در پاسخ باید گفت یکی از عواملی که ممکن است باعث تداوم این وضعیت شود، همین غصهخوردن است. غصه خوردن نیز تا حد زیادی امری اختیاری است؛ انسان میتواند انتخاب کند که در غصه بماند یا از آن فاصله بگیرد.
معمولاً انسانها علاقه دارند غصه بخورند و گاهی حتی به این حالت عادت میکنند. مدام به خودمان میگوییم: «من طفلکی هستم، من بدبختم، هر دری را میزنم به نتیجه نمیرسم، سالهاست نتوانستهام خانهدار شوم.»
ممکن است فردی سالها در انتظار خانهدارشدن باشد، شخص دیگری سالها بچهدار نشود و فرد دیگری مدت زیادی در انتظار ازدواج بماند. هر انسانی ممکن است در بخشی از زندگی خود با مسئلهای مواجه شود که سالها ذهن و زندگی او را درگیر کند.
تقریباً همیشه در زندگی انسان مسئلهای وجود دارد که مانند خاری در گلو آزارش دهد. این بخشی از سنت الهی است و معمولاً هر فردی چیزی دارد که ذهنش را به خود مشغول کند.
امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «أَغْضِ عَلَی الْقَذَی وَ الْأَلَمِ، تَرْضَ أَبَداً»؛ یعنی بر ناملایمات چشم فرو بند تا همیشه خشنود باشی. (حکمت ۲۱۳)
بنابراین باید تمرکز خود را از روی سختی بردارید. اگر انسان بتواند این تمرکز را از مشکل بردارد، زمینه رضایت و آرامش دائمی برایش فراهم میشود؛ اما اگر ذهن خود را دائماً روی یک اتفاق ناخوشایند متمرکز کند، پیوسته ناراحت خواهد بود.
از سوی دیگر، ناراحتی میتواند ناراحتیهای بیشتری ایجاد کند؛ بیصبری، نالهکردن و رنجکشیدن، همه نتیجه ماندن در همین چرخه است.
خداوند بندگانش را دوست دارد و برای آنان خیر میخواهد. قرآن کریم میفرماید: «وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ»؛ و از هر چیزی که از او خواستید، به شما عطا کرد. (ابراهیم/۳۴)
اگر انسان به غصهخوردن و غمگینبودن عادت کند و دائماً در فضای غم زندگی کند، خودِ این حالت میتواند زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد. گویی کسی که غم را طلب میکند، خود را در معرض غمهای بیشتری قرار میدهد.
اما درباره اینکه چرا گاهی ختم، ذکر و دعا آنگونه که انتظار داریم نتیجه نمیدهد، باید به این نکته توجه کرد که شاید مهمترین چیزی که خداوند از انسان میخواهد، رسیدن او به مرحله رضایت باشد.
در قرآن کریم آمده است: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً»؛ ای نفس مطمئن، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او راضی هستی و هم او از تو خشنود است.
انسان چه زمانی به پروردگارش بازمیگردد و لقاء خداوند برای او محقق میشود؟ زمانی که به مقام رضایت برسد. چه زمانی «مرضی» میشود؟ هنگامی که رضایت را تجربه کند.
از این منظر، خداوند چون بندگانش را دوست دارد، میخواهد آنها طعم رضایت را بچشند. این همان نکته مهمی است که باید به آن توجه کرد.
وقتی انسان به رضایت برسد، دعاهایش نیز مسیر دیگری پیدا میکند. ممکن است خانه هم بخرد، حتی خانهای خوب و مناسب؛ همان چیزی که آرزویش را داشته است. چراکه برای خداوند، اسلام و تسلیم اهمیت دارد.
البته این مسئله فقط مربوط به فردی نیست که از نداشتن خانه گلایه میکند. همه ما به شکلی با چنین مسئلهای مواجه هستیم. ممکن است کسی آن را به زبان نیاورد، اما در ذهن خود دائماً موضوعی را مرور کند؛ یکی درباره همسرش، دیگری درباره ماشین، فردی درباره شغل و شخص دیگری درباره مسائل معنوی.
در مسائل معنوی نیز همین قاعده وجود دارد. در امور معنوی هم ناشکری درست نیست و تفاوتی میان نعمتهای مادی و معنوی وجود ندارد. انسان نباید نعمتهای معنوی خود را نادیده بگیرد.
البته خوب است که انسان از گناه ناراحت باشد و از وضعیت خود رضایت نداشته باشد، اما نباید در این ناراحتی متوقف شود. اینکه فرد دائماً غصه بخورد و بگوید: «بیست سال است میخواهم آدم شوم، اما نشدهام»، باعث میشود بخش دیگری از واقعیت را نبیند.
چرا انسان با خود نمیگوید مردم ممکن است هشتاد سال تلاش کنند تا به یک درجه معنوی برسند، اما همین که خداوند مرا پذیرفته و اجازه داده است با او صحبت کنم، چه نعمت بزرگی است؟
نباید ناسپاس بود. اگر خداوند به ما توجهی نداشت، بسیاری از فرصتهای معنوی را در اختیار نداشتیم. با این حال، ما همیشه این مسائل را به عنوان نعمت در نظر نمیگیریم.
در مناجات شعبانیه میخوانیم: «اِلـهی لَوْ اَرَدْتَ هَوانی لَمْ تَهْدِنی»؛ خدایا اگر خواری مرا میخواستی، هدایتم نمیکردی.
انسان باید این جملات را با توجه و باور به خداوند بگوید. باید بابت نعمتهای معنوی از خدا تشکر کنیم، اما معمولاً چنین کاری نمیکنیم؛ شاید به این دلیل که تصور میکنیم دیدن نعمتها با تواضع منافات دارد. در حالی که این نوع تواضع، برداشت درستی نیست.
بله، نباید خودمان را از دیگران بالاتر بدانیم، اما در عین حال باید نعمتهایی را که خداوند به ما داده است ببینیم و آنها را انکار نکنیم.
شما در قم زندگی میکنید و در کنار حضرت معصومه(س) هستید. این همه عالم و استاد را دیدهاید و این همه فرصت برای مطرحکردن اشکالات و اصلاح خود داشتهاید. چقدر از رذایل اخلاقی ما در طول این مسیر اصلاح شده است؟
خداوند در زندگی هرکدام از ما بارها و بارها زمینه اصلاح ایجاد کرده و به تعبیر دیگر، با سختیها ما را متوجه اشتباهاتمان کرده است. اما آیا تا به حال بابت این اتفاقات از خداوند تشکر کردهایم؟ آیا برای آنها شکر به جا آوردهایم؟
حتی درباره نماز، که شاید آن را امری عادی تلقی کنیم، سفارش شده است که انسان بعد از نماز به سجده برود و خدا را شکر کند و این شکر را تکرار کند.
اما چقدر بابت نمازی که میخوانیم از خدا تشکر میکنیم؟ تقریباً هیچ.
گاهی میگوییم: «این هم نمازی است که ما میخوانیم.» اینکه نماز ما ایراد دارد و با نماز مطلوب فاصله داریم، حرف قابل تأملی است؛ اما همین نمازی که خودمان آن را ناقص میدانیم نیز جای شکر فراوان دارد.
وقتی انسان نعمتهای خود را نمیبیند، طبیعی است که پیشرفتهایش را نیز احساس نکند. به همین دلیل است که آن افزایش و فزونی نعمت اتفاق نمیافتد.
ما گاهی اصلاً یاد نگرفتهایم که برای نعمتها شکر کنیم. در عوض، دائم ناله میکنیم و میگوییم اوضاع خراب شده، طلبهها ضعیف شدهاند و طلبههای گذشته بهتر بودند. وقتی این نگاه دائماً تکرار شود، به تدریج نگاه انسان را تغییر میدهد.
در حدیث قدسی آمده است: «أنا عِندَ ظَنِّ عَبدِیَ المُؤمِنِ بی»؛ من نزد گمان بنده مؤمن خود هستم.
در قرآن نیز درباره کسانی که نسبت به خداوند گمان نادرست داشتند، آمده است: «وَذَلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدَاکُمْ»؛ این گمانی بود که درباره پروردگارتان داشتید و همان گمان شما را به هلاکت انداخت. (فصلت/۲۳)
این نکته بسیار قابل تأمل است. خداوند تحت هیچ قانونی قرار نگرفته، اما نوع نگاه و گمان بنده نسبت به پروردگار، در رابطه او با خداوند اثرگذار است. بنابراین باید حسنظن داشت و باور کرد که خداوند بنا دارد انسان را هدایت کند.
آیا واقعاً باور داریم که خداوند پیگیر هدایت ماست؟ آیا معتقدیم خدا میخواهد تکتک ما رشد کنیم و به مراتب بالای معنوی برسیم؟
خداوند میخواهد انسان رشد کند؛ میخواهد به درجاتی برسد که امثال آیتالله بهجت و علامه طباطبایی به آن رسیدند. آیا ما چنین باوری درباره لطف و هدایت خداوند داریم؟
اگر میگوییم «یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْر»، باید به معنای واقعی کلمه به خیر خداوند امید داشته باشیم.
ممکن است انسان از روی تواضع بگوید من لیاقت رسیدن به چنین مقامهایی را ندارم. بله، ممکن است ما خودمان را شایسته چنین جایگاهی ندانیم و حتی خود را شایسته یک مقام ناچیز هم ندانیم؛ اما در این میان باید «تفضل خداوند» را نیز ببینیم.
در دعای هفدهم صحیفه سجادیه نیز مضمون زیبایی وجود دارد؛ استحقاق انسان ممکن است پایینترین مراتب باشد، اما تفضل خداوند منشأ همه خیرهاست و هر خیری که انسان به آن امید دارد، از سوی خداوند است.
بنابراین مسئله اصلی، اصلاح نگاه انسان است. وقتی نگاه ما درست نباشد، نتیجه آن غرزدن، نالهکردن و غصهخوردن خواهد بود و همین نگاه میتواند رنجهای زندگی را برای ما بیشتر کند.


