به گزارش خبرگزاری تسنیم از بندرعباس، میناب این روزها تلخترین و سنگینترین سکوت تاریخ خود را تجربه میکند در میان آوارها و خاکسترهای بهجامانده از دبستان «شجره طیبه»، دیگر نه صدای دعوای کودکانه بر سر نیمکتها میآید و نه خندههای ریز خواهرانه در زنگ تفریح. شلیک موشکهای کینهتوزانه دشمن در نخستین روز جنگ، تنها سقف و دیوارها را فرو نریخت؛ بلکه در یک چشمبرهمزدن، میزهای دو نفره کلاسها را برای همیشه یتیم کرد اینجا روایت خانههایی است که با شهادت همزمان دو فرزند، چراغ امیدشان جفت جفت خاموش شد و مادرانی که برای دو تابوتِ کوچک، همزمان لالایی خواندند در صفحه تاریخ جنایات آمریکا ماندگار شد.
سکوتِ کرکننده در حیاطِ دودگرفته
باید در میان ویرانههای دبستان شجره طیبه قدم بزنی تا بفهمی تاماهاوکهای ائتلاف متجاوز با رویای کودکان جنوب چه کردهاند. بوی باروت و دود با بوی کاغذ سوخته دفترچههای مشق در هم آمیخته استحیاطی که تا همین چند روز پیش پر از هیاهوی دویدن و بازی بود، حالا زیر لایهای از خاکستر و سکوت مدفون شده است، اما دردناکترین تصویر این فاجعه، نه در دیوارهای فروریخته، که در بقایای کلاسهای درسی است که نیمکتهای دو نفرهاش حالا هیچ صاحبی ندارند.
کیفهای جفتی که زیر آوار ماندند
نگاهی به فهرست 168 شهید این جنایت هولناک، قلب هر انسانی را از کار میاندازد فاجعه آنجاست که میبینی نام خانوادگیها پشت سر هم تکرار شدهاند وارد بقایای کلاس چهارم و اول میشویم؛ اینجا تا دیروز جایگاه «اسرا و سلما ذاکری» بود یکی در حال رویاپردازی کودکانه برای آینده و دیگری در حال آموختن الفبا، حالا هر دو نیمکت خالی است و مادرشان باید کیفهای خونی آنها را در آغوش بکشد.
کمی آنطرفتر، جای خالی ریحانه و مهدی ذاکری در کلاسهای سوم و چهارم، بغض را در گلوی معلمان بازمانده میشکند خواهر و برادری که هر روز صبح دست در دست هم از چارچوب درِ مدرسه میگذشتند و حالا با هم از دروازههای آسمان عبور کردهاند اتاق آنها حالا به جای دفتر و مدادتراش، میزبان قاب عکسهای کوچکی است که با روبان مشکی تزئین شدهاند.
خانههایی که یکباره «خالی» شدند
عمق این تراژدی را باید در خانههای میناب جستجو کرد در حیاط خانههایی که تا دیروز دو جفت کفش کوچک کنار هم جفت میشدند و حالا هیچکدام نیستند وقتی موشک دشمن به مدرسه اصابت کرد، پدر و مادرِ امیرعلی و امیرمحمد بوستانی، تنها منتظر بازگشت یک فرزند نبودند؛ آنها هر دو امیدهای زندگیشان را در یک لحظه از دست دادند.
چگونه میتوان فضای خانهای را توصیف کرد که در آن، جای خالی برادران احمدرضا و جواد سرتکزاده یا حامد و هانی پریتقینژاد تا ابد پر نخواهد شد؟ اسباببازیهایی که دیگر کسی بر سر آنها دعوا نمیکند و لباسهای فرمی که بوی باروت گرفتهاند خواهر و برادرانی چون حانیه و سبحان احمدی طیفکانی، مهدیه و امین احمدزاده و محمدعلی و علیاکبر کوریانی پاک و محیا و علی سالاری، کودکانی بودند که فضای خانههای ساده جنوب را گرم میکردند و حالا رفتنِ همزمانشان، غمهای استخوانسوزی را بر دلهای داغدار میناب آوار کرده است.
پایانِ یک زنگ تفریحِ ابدی
جنایتکارانی که از کیلومترها دورتر، دکمه شلیک موشکهایشان را فشردند، شاید هرگز نفهمند که با یک شلیک، چطور ریشه چندین خانواده را خشکاندند. 168 دانشآموز، معلم و مادر و پدری که تکهتکه شدند، تنها عدد و رقم نیستند؛ آنها جهانهای کوچکی بودند که با هم نابود شدند.
امروز در گلزار شهدای دانشآموز میناب، مزارها را دو تا دو تا در کنار هم کندهاند کودکان شجره طیبه، همانطور که روی نیمکتهای مدرسه کنار هم مینشستند، در دل خاک نیز همنشین هم شدند تا سند ابدی مظلومیت ایران و قساوت دشمنی باشند که حتی از خندههای کودکانه در زنگ تفریح نیز هراس داشت.
انتهای پیام/864
