به گزارش خبرگزاری مهر، برنامه تلویزیونی «جریان فرهنگ» با اجرای علیرضا زادبر و با حضور موسی نجفی استاد تمام علوم سیاسی، حسین مظفر عضو مجمع تشخیص مصحلت نظام، محمدهادی همایون عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع) و حجتالاسلام حمید پارسانیا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، به بررسی نظری و عملی مسئله فرهنگ به عنوان امر «فرا راهبردی» پرداخت.
در این نشست، کارشناسان ابتدا برداشت خود را از مفهوم «فرا راهبرد» ارائه کردند و سپس در پاسخ به پرسشهای مجری و حاضران، موضوعاتی چون نسبت فرهنگ با دیگر مسائل کلان بررسی شد.
فرهنگ؛ فراتر از یک حوزه در کنار اقتصاد و سیاست
موسی نجفی در نخستین بخش برنامه درباره تعبیر «فرا راهبرد» در کنار فرهنگ صحبت کرد و گفت: اگر قرار باشد فرهنگ را به صورت کلی نقد کنیم، باید خودمان نیز یک فرهنگ و دستگاه فکری منسجم داشته باشیم تا این ۲ کل در برابر یکدیگر قرار گیرند.
سپس مظفر در ادامه برنامه، مفهوم «فرا راهبرد» را از زاویه نسبت فرهنگ با دیگر حوزه ها بررسی و عنوان کرد: برخی دیدگاهها فرهنگ را اصیل و زیربنای سایر حوزهها میدانند، برخی سیاست را عامل اصلی تلقی میکنند و در برخی نگرشهای مارکسیستی نیز اقتصاد جایگاه زیربنایی پیدا میکند. در مقابل، رویکردهای لیبرالی و سکولار نیز بر جدایی حوزههایی مانند دین، فرهنگ، سیاست و اقتصاد تأکید دارند.
مظفر تأکید کرد که در آموزههای اسلامی، فرهنگ اصالت دارد؛ زیرا رفتار انسان تجلی باورها و اعتقادات اوست.
به گفته وی، جهانبینی انسان، رفتار و موضعگیری او را شکل میدهد و از همین رو نمیتوان فرهنگ را یک حوزه فرعی در کنار سایر حوزهها دانست. در این نگاه، فرهنگ و مجموعه باورها، ارزشها، عادات و رسوم، زمینه شکلگیری رفتار فردی و اجتماعی را فراهم میکند.
چرا فرهنگ در میانه جنگ، «فرا راهبرد» نامیده شد؟
در بخش دیگر برنامه، همایون تعریف خود از فرهنگ را ارائه کرد و گفت: انسان در حوزههای مختلف زندگی دست به عمل میزند و این عمل هم بر نفس و شخصیت او، هم بر جامعه و هم بر طبیعت اثر میگذارد. فناوری نیز بخشی از همین فرآیند است. مجموع این عناصر محیطی را شکل میدهند که میتوان آن را «فرهنگ» نامید؛ بنابراین فرهنگ صرفاً یک حوزه اجتماعی در کنار اقتصاد و سیاست نیست، بلکه محیط کلی حاکم بر همه شئون زندگی است.
وی اضافه کرد: اگر فرهنگ چنین جایگاهی داشته باشد، هر تصمیم اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی، خواه ناخواه در حوزه فرهنگ نیز اثر میگذارد. بنابراین وقتی از راهبرد سخن میگوییم، فرهنگ در جایگاهی فراتر قرار میگیرد و سایر راهبردها نیز باید نسبت خود را با آن مشخص کنند.
همایون در بخش دیگری از سخنانش، بر یک نکته مهم در پیام رهبر انقلاب تأکید کرد و گفت: برای تحول فرهنگی نباید صرفاً منتظر اصلاح ساختارهای اداری یا طراحی ساختارهای جدید بود.
سپس پارسانیا نیز بحث را از منظر جامعهشناسی و نسبت میان نهادهای اجتماعی ادامه داد و تصریح کرد: در تحلیل جامعه معمولاً حوزههایی مانند اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع از یکدیگر تفکیک میشوند، اما درباره اینکه کدام یک ریشه و کدام یک معلول است، دیدگاههای مختلفی وجود دارد.
وی اضافه کرد: فرهنگ نقشی بنیادین دارد؛ حتی در مواردی که اقتصاد یا قدرت در ظاهر نقش تعیینکننده پیدا میکنند، نحوه تنظیم نظام اقتصادی و نظام قدرت نیز به زمینه فرهنگی جامعه وابسته است.
سپس مجری با اشاره به تعابیری همچون «تهاجم فرهنگی»، «شبیخون فرهنگی»، «غارت فرهنگی»، «جنگ نرم»، «نفوذ فرهنگی» و «استحاله فرهنگی» که طی سالهای مختلف مطرح شده، پرسید این دغدغهها چگونه با نظریه اندیشه تعالی و مفهوم «فرا راهبرد» ارتباط پیدا میکنند.
نجفی در پاسخ، تمایز میان فرهنگ و تمدن را مورد توجه قرار داد و گفت: فرهنگ زمانی که به ظهور اجتماعی برسد، میتواند به تمدن تبدیل شود؛ اما هر فرهنگی الزاماً ظرفیت تمدنسازی ندارد.
نجفی هشدار داد که نمیتوان از فرهنگ اسلامی سخن گفت اما در عرصه شهرسازی، دانشگاه، اداره، وزارتخانه و دیگر ساختارهای اجتماعی، الگوهای تمدن غربی را بدون بازسازی پذیرفت.
وی تحقق ناقص برخی طرحها و گفتمانهای مرتبط با تمدن نوین اسلامی، علوم انسانی اسلامی، اقتصاد مقاومتی و الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت را از جمله مسائلی دانست که نیازمند پیگیری جدیتر هستند.
آموزش و پرورش؛ مهمترین میدان تحقق فرهنگ
در بخش دیگر مظفر درباره اهمیت موضوع تعلیم و تربیت عنوان کرد: انسان هم عامل توسعه و پیشرفت و هم هدف مسئله تعلیم و تربیت محسوب میشود. از این رو، نهادی که قرار است انسان را برای این نقش آماده کند، یعنی آموزش و پرورش، جایگاهی بنیادین دارد.
وی یکی از مشکلات اساسی را فاصله میان سیاستهای کلی نظام و نحوه اجرای آنها دانست و عنوان کرد: برای جلوگیری از تغییر مسیر برنامههای کلان با تغییر دولتها، سیاستهای کلی نظام طراحی و ابلاغ شدهاند، اما همچنان میان این سیاستها و عملکرد دستگاههای اجرایی فاصله وجود دارد.
در بخش دیگری از برنامه، همایون در پاسخ به مجری درباره نسبت سیاستگذاری فرهنگی با رسانه گفت: اگر فرهنگ «فرا راهبرد» است، حتی جنگ نیز صرفاً یک مسئله نظامی نیست و لایهای جدی از نبرد فرهنگی را در خود دارد.
وی اضافه کرد: تمدن غرب از یک دستگاه فرهنگی گسترده برخوردار است که رسانه، شرکتها و دیگر نهادهای آن را به یکدیگر متصل میکند. یکی از مشکلات جمهوری اسلامی این است که هنوز رسانهای متناسب با تمدن و فرهنگ خود ایجاد نکرده و در بسیاری موارد با رسانهای مواجه است که محصول تمدن دیگری است.
همایون در همین چارچوب، «اربعین» را نمونهای از یک رسانه بزرگ و مردمی دانست و با اشاره به تعبیر رهبر انقلاب درباره اربعین بهعنوان یک رسانه، گفت این ظرفیت هنوز به طور کامل شناخته و استفاده نشده است.
در ادامه، مظفر در پاسخ به دخالت دولت در عرصه فرهنگ تأکید کرد: اصل دخالت یا عدم دخالت دولت مسئله اصلی نیست، بلکه پرسش مهمتر این است که دولت تا چه اندازه و با چه روشی باید در فرهنگ مداخله کند.
از نظر مظفر مداخله فرهنگی الزاماً به معنای ورود دولت به همه جزئیات نیست، بلکه میتواند در قالب تعیین سیاستهای کلی، حمایت، پشتیبانی، تأمین بودجه و نظارت انجام شود.
مظفر یکی از ضعفهای موجود را این دانست که گاه برای برنامههای فرهنگی سیاستگذاری میشود اما منابع مالی متناسب با آن در نظر گرفته نمیشود.
نفوذ فرهنگی؛ پروژه یا فرآیند؟
یکی از صریحترین پرسشهای مجری، درباره وجود «نفوذ سازمانی، فکری و فردی» در حوزه فرهنگ بود؛ مسئلهای که به گفته مجری طی سالهای گذشته بارها از سوی رهبر انقلاب مورد تأکید قرار گرفته است.
همایون در پاسخ، وجود نفوذ فرهنگی را جدی دانست و گفت: مسئله نفوذ در حوزه فرهنگ ممکن است حتی پیچیدهتر از نفوذ امنیتی باشد، زیرا تشخیص آن دشوارتر است.
به اعتقاد او، بخشی از مشکل این است که جریان فرهنگی کشور گاهی اساساً برخی مصادیق نفوذ را تشخیص نمیدهد چرا که عناصر و مبانی فکری مورد استفاده در برخی محیطهای علمی و فرهنگی، بدون بازشناسی مبانی خود، پذیرفته شدهاند.
سپس نجفی با اشاره به تفاوت شرایط ایران در دوره صفویه با دوره قاجار، گفت پس از شکلگیری شرایط جدید تاریخی و ضعف ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران، استعمار در اشکال مختلف پدیدار شد و در مرحله جدیدتر، «استعمار ذهن» اهمیت پیدا کرد.
از نگاه نجفی، در «استعمار ذهن»، فرهنگ و دستگاه فکری جامعه هدف، نقطه مرکزی است و از همین مسیر میتوان نوعی استحاله فرهنگی ایجاد کرد.
در بخش پرسشهای حضار در برنامه دانشجوی یکی از دانشگاههای صنعتی از همایون درباره نقش دانشجویان در حوزه فرهنگ پرسید و او گفت: مرزبندی مطلق میان صنعت، فناوری، علوم انسانی و فرهنگ نادرست است. فناوری نیز در نهایت محصول فرهنگ است.
وی با تشبیه علوم انسانی و فنی به اعضای یک خانواده که از یکدیگر جدا شدهاند، عنوان کرد که مشکل امروز این است که این حوزهها با یکدیگر گفتگو نمیکنند.
پارسانیا نیز در تکمیل این بحث گفت: رشتههای فنی و کاربردی، در لایهای از نظام علمی قرار دارند و خود این علوم نیز به علوم پایه و در نهایت به مبانی فلسفی متصل هستند.
وی هشدار داد که استفاده از یک نظریه علمی لزوماً به معنای پذیرش آگاهانه مبانی فلسفی آن نیست. با این حال، مبانی فکری موجود در پشت نظام علمی میتوانند بهصورت ناخودآگاه منتقل شوند.
سپس مظفر در پاسخ به یکی دیگر از حضار درباره نقش خانواده عنوان کرد: خانواده یکی از ارکان مهم تعلیم و تربیت است و فرهنگ در جامعه تنها از مسیر نهادهای رسمی منتقل نمیشود.
در همین بخش، همایون نیز خانواده را یکی از مهمترین کانونهای شکلگیری و بازتولید فرهنگ معرفی کرد، اما یادآور شد که در عصر رسانه، بخش مهمی از زیست اعضای خانواده دیگر صرفاً در محیط خانه شکل نمیگیرد.
در ادامه نجفی در جواب یکی از معلمان حاضر در برنامه که به مسئله عقبماندگی کتب درسی اشاره کرد، گفت: عقبماندگی کتابهای درسی، به عقبماندگی کتابهای دانشگاهی و در سطحی بالاتر به وضعیت نظام آموزشی و تولید علمی کشور مرتبط است.
در ادامه، یکی از حاضران با اشاره به تجربه خود در مدارس، بر ضرورت حرکت از ساختار فعلی به سمت «معلممحوری» تأکید کرد و از مظفر درباره نقش معلم پرسید.
مظفر نیز پاسخ داد: معلم میتواند حتی در شرایطی که برخی امکانات آموزشی، تجهیزات یا زیرساختهای مناسب وجود ندارد، نقش اصلی خود را ایفا کند.
از سیاستگذاری تا کف جامعه؛ مسئله اصلی فرهنگ کجاست؟
پارسانیا در ادامه درباره اهمیت فرهنگ بیان کرد: فرهنگ چه مورد توجه سیاستگذار قرار بگیرد و چه نگیرد، اثر خود را بر رفتار و تصمیمهای جامعه میگذارد. بنابراین اگر در برنامهریزی کشور مشکلی وجود دارد، خود این مشکل نیز میتواند ریشه فرهنگی داشته باشد.
وی خانواده را یکی از مهمترین کانونهای بازتولید فرهنگ ایرانی – اسلامی دانست، اما در عین حال تأکید کرد: جامعه ایران در جهانی زندگی میکند که فرهنگ غربی از قدرت، رسانه و صنعت فرهنگی گسترده برخوردار است.
از نگاه پارسانیا، مسئله امروز تنها نفوذ به معنای ورود یک عامل بیرونی نیست بلکه حضور و استمرار یک فرهنگ مسلط در زیست روزمره، رسانه و نهادهای اجتماعی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
مظفر در ادامه درباره اقتصاد فرهنگ بر ضرورت توجه به نقش معلم و نظام تعلیم و تربیت تأکید و تصریح کرد: اصلاح فرهنگ صرفاً با دستور و ساختار اداری محقق نمیشود، بلکه نیازمند انسانهایی است که بتوانند این فرهنگ را در جامعه بازتولید کنند.
در بخش پایانی موسی نجفی مسئله را از منظر تقابل «اندیشه ترقی» و «اندیشه تعالی» بررسی و بر ضرورت تبدیل فرهنگ اسلامی به یک الگوی تمدنی تأکید کرد.
مظفر، فاصله میان مبانی نظری و عملکرد دستگاههای اجرایی، بهویژه در آموزش و پرورش، را یکی از موانع تحقق نگاه فرهنگی دانست.
همایون فرهنگ را محیط فراگیر زندگی انسان و رسانه را یکی از اصلیترین ابزارهای شکلدهنده این محیط معرفی کرد و پارسانیا نیز با بررسی نسبت فرهنگ با اقتصاد و قدرت، فرهنگ را دارای نقشی بنیادین در شکلگیری سایر حوزههای اجتماعی دانست.
در کنار این دیدگاهها، مجموعه پرسشهای مطرحشده از سوی معلمان، دانشجویان و فعالان فرهنگی در برنامه نشان داد که مسئله فرهنگ صرفاً یک بحث نظری نیست. نسبت دانشگاه و فناوری، وضعیت کتابهای درسی، جایگاه معلم، نقش خانواده، نحوه مداخله دولت، سیاستگذاری فرهنگی، رسانه، نفوذ فکری و حتی اقتصاد فرهنگ، همگی به یک پرسش بزرگتر بازمیگردند: اگر فرهنگ واقعاً «فرا راهبرد» است، آیا این جایگاه در ساختار تصمیمگیری، بودجهریزی و اجرای سیاستهای کشور نیز به همان اندازه جدی گرفته شده است؟
پاسخ کارشناسان به این پرسش، بیش از آنکه ناظر بر فقدان مبانی نظری باشد، بر وجود شکاف میان «اعتقاد به اهمیت فرهنگ» و «ترجمه این اعتقاد به سیاست، ساختار، بودجه و عمل» متمرکز بود؛ شکافی که به باور آنان، یکی از مهمترین مسائل پیش روی حکمرانی فرهنگی کشور است.
